من روزگاری داشتم
چون جوجه ای بی بال و پر دور از قفس افتاده ام
در بستر نومیدی پر خار و خس افتاده ام
چون آبشاری مانده در یاد و خیال دره ها
خشکیده رودی در دل دشت از نفس افتاده ام
من آدمی بیچاره ام من روزگاری داشتم
دور از وطن در غربت از دست هوس افتاده ام
محراب قدس مریمم از آسمانم وعده ها
بی رزق و روزی در پی ماش و عدس افتاده ام
سیمرغ قاف وحدتم در اوج ناز و عزتم
محروم از اوج آسمان همچون مگس افتاده ام
علیرضا نجفی
اسفند ۹۹
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
می شود در چشم جان دری درخشان نام تو
می شود سیراب جان عالمی از جام تو
در میان شوره زار خشک همچون آب نهر
نوبهاری تازه می سازد زمین را گام تو
ابتدایت اول عشق است و مانایی و مهر
بی نهایت عشق بازی شد دم فرجام تو
گشت شیرین کام تلخ عالم از دین شما
تلخ شد از جور مردم گرچه دائم کام تو
سنگ گلدان دل سنگین کافر داد گل
از طلوع نور و آب زمزم اسلام تو
علیرضا نجفی
عید مبعث
اسفند ۹۹
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
جاهلیت را و جهلش را مسلمان ساختن
از زنان زنده در گور بلا جان ساختن
در حجاز دفن در شنزار شور جاهلی
باغ گل با مهربانی در بیابان ساختن
از میان سرزمین مردم آتش زده
با نگاه مهربان خویش سلمان ساختن
مردمان بت پرست بی سواد و درس را
مجتهد با آیه های علم قرآن ساختن
قلبهای سنگ را گلدان گل کردی عزیز
عید یعنی قلبها را مهد ایمان ساختن
علیرضا نجفی
اسفند ۹۹
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
امروز برای من یک روز پر از پند است
یک روز پر از شادی یک روز شکر خند است
ما زاده شدیم امروز یک جفت پسر باهم
میلاد حمید و من بیست و دو اسفند است
علیرضا نجفی
۲۲ اسفند روز تولدمان
روز شهید
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
مویی کجا تا که بلرزد به سوی من
دستی کجا تا که بلغزد به موی من
رویی کجا تا بزنم بوسه از نیاز
کو آن لبی تا بگزد بلکه روی من
کوعاشقی تا به هوایش هوا شوم
کو شاهدی آمده در روبروی من
کویی کجا تا بروم بیقرار او
مستی کجا تا که در آید به کوی من
رودی کجا تا که به دریا رساندم
آبی کجا تا که بیاید به جوی من
کو آن دهان تا که خورد از پیاله ام
کو جرعه ای تر کند امشب گلوی من
من ماندم و دغدغه های مداومم
باور نکن این مَنَمُ و های و هوی من
علیرضا نجفی
اسفند ۹۹
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
از غم و غصه و حسادتها
کینه ها، از تمام عادتها
غرزدن ها و ضجه کردنها
ناله سر دادن و شکایتها
از طمع، بخل ورزیها
تنبلی کردن و کسالتها
تلخ گویی و بد زبانیها
عصبی بودن و جسارتها
غیبت و حرفهای درگوشی
پیش گویی و از قضاوتها
عمر بر باد دادن و غفلت
کشتن وقتها و ساعتها
از خرافات و جمبل و جادو
شیخ جعلی شدن ارادتها
از ریا کاری و ریا کاران
دین فروشی و از کرامتها
مثل خانه تکانی نوروز
پاک کن قلب از این کثافتها
علیرضا نجفی
اسفند ۹۹
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد
اگر در خلوتم باشی هزاران کهکشان دارم
برای پر زدن تا بی نهایت آسمان دارم
در این مصری که در گیر است با قحطی دوریها
دلی در فصل پیری چون زلیخای جوان دارم
تو باشی در کنار من کسی دیگر نمی خواهم
چرا چون با تو دیگر هر چه می خواهم همان دارم
بیا بس نیست این دوری جدایی بی وفائیها
بیا عالم ببیند من نگاری مهربان دارم
تو آن هستی که در تورات در انجیل و قرآنی
بیا هم دوست هم دشمن ببیند تا که آن دارم
علیرضا نجفی
فروردین ۱۴۰۰
برچسب:
نویسنده: آرین اکبرینژاد